عمو بابک و عمو عباد

از اولین روزی که به دنیا اومده بود اینقدر شاد ندیده بودمش. با این حال که خیلی مریض بود همه اش  می خندید. می گم آخه چرا بچه های ما اون لذت و خوشیها یی که ما بردیم رو نبرند. چرا عمویی ندارند که برن خونشون چرا؟

..... آنیتا و تانیای عزیزم اینجا توی ادمونتون منتظرتون هستیم و مرسی عمو  بابک و عمو عباد که اومدین خونه ما و ان شاالله کارتون خیلی زود درست شه که هر چه زودتر بییایین پیش ما.


0

مادر

مانی خیلی مریض بود. 7 روز بود که هیچ چی نخورده بود . بالاخره امروز با پافشاری باباش بردیمش بیرون و  یه کمی غذا خورد. از شادی چشام پر از اشک شد و یاد مادرم افتادم. وای که چقدر مدیونشم. بچه که بودم خیلی مریض میشدم یاد نگاههای نگرانش که می افتم قلبم وای می ایسته .مادرم من رو ببخش بابت همه اذیتهایم .به خاطر همه دلهره هایی که بهت دادم و هنوز هم می دم. بچه ها قدر مامانهاتونو بدونید حسابی بغلش کنید چون یک روز مثل من در حسر ت یک دل سیر بغل کردنش خواهید بود .مامانم دلم برایت تنگ شده ومرسی بابت همه چی

Mani was sick

من امروز حسابی اوفی سدم. این از اون مریدیاش که همس میلی دسشویی.آی دلم مامان..............! الهی                                                  

که مامان فدات شه عسلم.

Emruz avvalin ruzi bud ke fahmidim garare ye azizi varede zendegimun beshe

khosha be ruzi ke varede zendegimun shodi azizam ,kheyli duset darim Maniye azizam. hozurat mobarak va vogudat hamishegi bad

سوپ

بفرمایید خیلی لدیده

قشنگم هر روز قشنگتر میشی وشیطونتر ,چه خوبه که هستی مامانی

آح گه سدده من شولوخچی شدمممممممممممممم


تولد مامان

ماما نی دوست دارم. تبلدت مبالک

یک آرزو

بابابزرگ مهربونم امروز چهل روز گذشت ولی ما هنوز منتظر یک تلفنیم که بهمون بگن که شما خوبین و منتظر دیدن مایین. بابایی میدونین میخواستیم عید بیاییم  دیدنتون. باباجونم عمه گلاره عزیزمم خیلی ناراحت آخه اونم دلتنگ شماست و می خواهد ببینتتون. حالا خدا جونم مامانیم میگن شما هر کاری از دستتون بر مییاد, حالا نمی شه بابایی رو حالش خوب کنی به ما پسشون بدی. بابایی عزیزم دوستون داریم.

.  

مانی یک ساله شد

عزیزم چطور می تونم باور کنم که یک سال گذشت. عزیزکم خدا رو شکر که هسنی و زندگیمون رو خیلی شیرینتر کردی.

راه رفتن

من دیگه حوب می تونم برم شهر بدردم 

سالگرد ازدواج

هشت سال شد ولی امسال بهترین سالگردمان با حضور شما عزیزترینمان بود. در ضمن دندانهای تازه ات بهترین هدیه ای بود که می توانستیم بگیریم.   

مانی پیامبر

من همه ادیان را اعلام می کنم و هیچ کدام از آنها را اعلام نمیکنم. تا کنون به مردم تعلیم داده اند که می بایست فقط به یک دین ، یک نژاد و یا یک قبیله متعلق باشند. من به آنها می گویم که در هر آ یین ودر هر عقیده،بکوشید تا هسته درخشان آن را بیابید و  پوشش آن را به دور افکنید.

مانی راه رفت

بالاخره تونستم راه برم بلللللللللللللللله

بابایی اومدن

بابایی مهربونم سلام .خیلی خوشحالیم که بالاخره اومدین. بابایی دیده نرییا ما خیلی غصه می خوریم.

نسیم خودمون تولدت مبارک

خاله زیبا و دوست داشتنی خودم تولدت مبارک. خاله سونم دوستون دارم.

روز پدر

بابایی نازنینم روزتون مبارک

cold lake

بابایی با این حال که هیسی بدون شما نمیسسبه ولی یک روز خوب با کلی چیزهای تازه بود برایم. بابایی دوستون داریم و زود بیا خوب

بابایی بیا دیگه آخه ما خسته شدیممممممممممممممممممم

بابا رهام عزیزمون رفتن ایران

بابایی خوب و مهربونم زودی بردرد حوب آ خه من و مامانیم بدون شما گریه می کنیم .من کوستولو هم تب می کنم و...... پس بیا دیده حوب ما هی منتظریم.( مانی بعد از رفتن رهام خیلی بی قراری می کرد و همین طور تب بدی کرده بود.)

مانی وایستاد

بالاخره مانی عزیزم بدون کمک وایستاد. عزیزکمان به امید راه رفتنت

 

.06:17, 17May

روز مادر بود ولی بابایی مرسی

وقتی مانی به دنیا اومد خیلی تنها بودم. هزار تا مشکلات ٬ سردرگمی  وگریه های مانی تمامی توانم را گرفته بود. هیچ کسی را نداشتم به غیر از رهام. آره همیشه میگن مادر ولی این سری در خانه موضوع متفاوت بود .رهام همیشه همراهم و کمکم بود. حتی یادم میاد که یه شب از ۴ نصف شب تا صبح مانی رو توی بغلش دور خونه راه می برد که گریه نکنه تا من یه کم بخوابم . دیشب باز از اون شبها بود مانی ساعت ۱۲:۳۰ از خواب بیدار شد و باز این رهام بود که آرامش کرد. بابایی عزیزم خیلی خوبی٬ دوستون داریم و مرسی بابت همه شب زنده داریهایتون.

روز معلم

مامان شهناز و

 بابا شاهین عزیزم روز معلمتان مبارک باد. 

اولین مسواک زدن


مسواك او مسواك اوست مسواك من هم مال من


مسواك را با حوصله هر شب به دندونت بزن


مسواك كردن چهره را خندان و خوش رو مي‌کند

 
بوي دهانت را فقط مسواك خوش بو مي‌كند

 

دندون درد

ای خدا این دندون درد نامرد کی می خواد تموم شه. من دیگه نمی تونم تحملش کنمآی دندونم باباییییییی

اولین نامه مانی که از عمه مهربونش گرفت

salam be roye mahe pesaram،ame fadaye ghado hikalet beshe.akhe eshghe man mordam baraye aksaye ghashanget fadaye on cheshmat besham aksato mibinam kheyli delam barat tang mishe.dost daram zodtar bebinamet v be ghalbam feshar bedam bodo bia iran bebinamet azize ame mibosamet ,be baba v mamanet salam bereson onharo ham to bejaye man bebos.

سیزده بدر

سیزده را همه عالم بدرند دور از شهر

                          من همان سیزدهم کز همه عالم بدرم

امروز اولین سیزده بدر و همینطور اولین گردش دسته جمعی مانی بود. الان هم با لپ قشنگ گل انداخته اش در خواب عمیق میباشد. مامان فدای اون خستگیت بشه عزیزم، امروز کلی شیطنت و شیرینی کردی .

مادر بودن

گفته بودند که آسم دارم. اون سرخی زیبای صورتش زده بود بیرون ولی با اون خنده زیبایش نمیگذاشت من متوجه بشوم. برایم عجیب بود. این که حالا من بمیرم، مگه چی میشه.  ولی امروز وقتی با دستهای قشنگت فلفل رو برداشتی و گذاشتی دهنت صورتم سرخ شد و قلبم از  جا دراومد .آره راست می گفتن تا مادر نشی نمیدونی مادری یعنی چی .مامان خودم دوست دارم و مانی عزیزم الهی که همیشه سالم و سلامت باشی عزیزم. مامان، من و بابایی خیلی دوستتون داریم.   

فلفل خوردن مانی

ای خدا سوختم......مامان آببببببببب وای وای وای .خدا آخه این چی بودمن خودممممم

عید

سال نو مبارک.